سلامامشب بعد از مددددت هااااا چند تا ستاره دیدم توی آسمون
راستی چرا دیگه این همه وقت بود ندیده بودم؟درسته که خونه ما چند وقته آسمون نداره، ولی خب قبلنا توی کوچه خیابون یا حتی بیابون گاهی میدیدم....راستی...چی شد که یه دختر سر به هوای سر به زیر، تبدیل شد به یه دختر سر به زیرِ سر به هوا؟گوشی و فجازی موجبش بود؟ یا چی؟دوباره نگاه کردم آسمون رو...دلم میخواد حالا که طیب هستم و پنجره داره و پنجره ش آسمون داره، و آسمونش ستاره، تا میشه ستاره ببینمالحمدللهخیلی ممنون مهربون که روزی م کردی این زیبایی ها رو
برچسب:
نویسنده: نگار پارسامنش
چند روز پیش به شکل شگرفی تونستم بدون دونستن نوت ها، قسمتی کوتاه از آهنگ تولدت مبارک رو بنوازم یوهویی ناغافل... تولد کی بود یعنی؟یکسری تجربیات هستن که حتی یادآوری شون هم حس خوب داره
یکسری تجربیات هستن که حتی یادآوری شون هم حس ناامیدی و پژمردگی دارهآفرینش های خدا جالب و جذابه...آهبه قول همساده ذاغونم... له لهپیرانه سرم یاد جوانی به چه ارزد که چنین وقت گذاری وبتازی وبنازی وچرا این همه اسراف نمایی وچرا غافل از ایام بمانی وچرا چشم امید از نگه غیر نبندی؟ وچرا سخت نخندی ؟ وچرا دور نمیریزی از این دلاز
برچسب:
نویسنده: نگار پارسامنش

برای آینده که اینارو شاید بخونم و بگم چرا اینقدر بیدار بودم!
آقا من حتی تا ۱ شب هم خواب میومد، از بس این دسته گل ها دیر میخوابن، خوابم پرید دیگه
ولی متاسفانه نرفتم با عبادت بگذرونم یا مطالعه... وبلاگ خوانی کردم
اذان شد بریم نماز
برچسب:
نویسنده: نگار پارسامنش
قرار بود بنویسم، یه وقتایی که حرف برای گفتن هست.این لالایی هایی که در روزهای گذشته گوش میدم، حرف های خوبی تویش داره، و توشه برای فکر کردن
گاهی هر کدوم رو چننند بار گوش میکنم و باز نکته نوین داره. هر کدوم یه ربع زمان میگیرهفرصت گفتن همه ش که نیست، ولی فقط یه اشاره کوتاه میکنم به یکی از صحبت های کلیدی شمیگفت یه شباهتی داره بین رابطه دوران زندگی جنین در رحم و تولد و زندگی دنیا، با دوران زندگی انسان در دنیا و مرگ و زندگی پس از مرگتوی رحم جنین میگه اخه این دست و پا رو میخوام چیکار؟ این چشم ها چیه؟ م
برچسب:
نویسنده: نگار پارسامنش
همه ش از لطف اهل بیت هست هر چی از زندگی م سر و سامون گرفته...پارسال به لطف روضه یکم اوضاع آروم شدامسال عید غدیر که عیدی های ۱۴ گانه ترکوند خونه رو...امشب هم تا یکی از پرچم ها رو زدیم به دیوار، از برکتش بعد از چند روز به طرفه العینی سالن مرتب شد...فکرکنم کتیبه آشپزخونه رو هم که بزنیم اون هم آروم بگیره...کاش توفیق روضه و ذکر داشته باشیمالحمدللهپ.ن.۱. به ذره گر نظر لطف بو تراب کند...پ.ن.۲. الحمدلله در اثر فاز دپسردگی، خوراک مکالمه امشب هم جور میشه ان شاءللهپ.ن.۳. بابت همه نعمت هات و بابت همه لحظاتت شکر
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۴۰۳/۰۴/۱۸ساعت 1:0  توسط دانشجو
|
برچسب:
نویسنده: نگار پارسامنش
برچسب:
نویسنده: نگار پارسامنش
امشب بیرون یهو یه آهنگ قدیمی یادم افتاد... یادم نمیاد اصلا کی میشنیدمش!
وقتی جستجوش کردم، فهمیدم خواننده ش ۵ سال پیش فوت شده!
چقدر حواسم به رفتن نیست
اگه بدونیم که چه موقع قراره بریم، چیکار میکنیم براش؟
برچسب:
نویسنده: نگار پارسامنش
معمولا به خواب سحر اعتقاد دارم
اومد به سمتم، منو شناخته بود، گفت از فلان سال در گیر فلان مسئله ای ... به حال تمسخر شاید یا تحقیر نبود، ولی حس کردم ... شاید کمی حقیر شدم
بیدار شدم
نزدیک سحر بود
.......
ای بابا، ول کن دیگه...
برچسب:
نویسنده: نگار پارسامنش
برچسب:
نویسنده: نگار پارسامنش
دوباره بین دوراهی...
بیدار بمونم نماز صبحم رو بخونم و بخوابم؟ یا زودتر بخوابم؟
تجربه نشون داده بیدار بودن زمان سحر و بعدش حداقل یکم بین الطلوعین انرژی بیشتری میده تا اون خوابی که بخوام این ساعت برم...
آاااااه...
کی ساعت خوابم درست میشه؟
برچسب:
نویسنده: نگار پارسامنش
برچسب:
نویسنده: نگار پارسامنش
این روزها, بی حواس ترین زن دنیا من هستم
که در گذر از میان مردم شهر با هر عطری به یاد تو مست می شوم
و در چهار خانه ی هر پیراهنی شبیه تو بیتوته می کنم
این روزها, هستی و نیستی و در میان بی حواسی های معلقم قدم می زنی
تو را می گردم در میان تمام کسانی که شبیه تو نیستند
و سراغ تو را در در شلوغ ترین خیابان های شهر می گیرم
نیستی که نیستی ...
و من همچنان بی حواس ترین زن دنیا ، حواسم از تو پرت نمی شود که نمی شود !
#سربازی
پ.ن. بذار نگم...
برچسب:
نویسنده: نگار پارسامنش
یادش بخیر از قوانین انسان توی کلاسا ترم 2 می گفتیم که وقتی بلایی که به انسان رسیده ازش برطرف می شه، میگه "ذهب السیئات عنی" و خوشحال میشه و دوباره همون "غلط" های قبلی رو میکنهالبته انسان ناکامل ها!حالا
برچسب:
نویسنده: نگار پارسامنش
الان باید پیام بدم یا زنگ بزنم بگم نگران شدم چرا جواب ایمیل نمیدین؟
بگم نکنه ناراحت شدین؟
خب منم ناراحت شدم خو...
بازم خداروشکر
الهی دیگه زود الهی(!) بشه!
پ.ن.1. چقدر گاهی یهو فاز غم زیاد میشه ...
برچسب:
نویسنده: نگار پارسامنش